![]() |
![]() |
|
|
موش بخوره تو رو که اینقده بلا شدی
شیطون بلا نرده های تخت رو میگیره و بلند میشه.ما هم تختش رو آوردیم پائین و همه نرده هاشو با پتو پیچیدیم که نرم باشه و سرش نخوره بهشون. یاد گرفته دستش رو به همه چیز میگیره و بلند میشه.از ۴ دست و پا به حالت نشسته در میاد.همه اینا رو شب میخوابه و صبح یاد میگیره! فکر کنم تو خواب تمرین میکنه... عاشقتم جوجو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 2:33 توسط مامان نینول |
|
|
پیشی جون یاد گرفته که خوب ۴ دست و پا بره و ۲ روزه دستش رو میگیره به همه چیز و خودشو میکشه بالا که بایسته!
اینقدر زورش زیاده که من حریفش نمیشم.مثل فرفره قل میخوره و نمیذاره پوشکش کنم. دالی میکنه و وقتی صداش میکنم جواب میده...با یه صدای مخصوص که من عاشقشم. خوردنی با مزه ما... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 1:19 توسط مامان نینول |
|
|
پسرکم دو روزه ۴ دست و پا میره و هر فضولی دلش بخواد میکنه.عاشق جویدن کیسه و پلاستیکه و یاد گرفته صداشو نازک میکنه و من میمیرم براش.دهنشو میبنده و از ته گلوش میگه اقو و من باز میمیرم براش. الکی سرفه میکنه .لب پائینشو شل و کج میکنه و میگه ب.....ب....ب.....به
خیلی با مزه شده و خوش خنده بود ...الان خوش خنده تر هم شده. وقتی میخوابه دلم براش تنگ میشه عاشقتم جوجه پیشی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 2:14 توسط مامان نینول |
|
|
پیشی جونم ۶ ماهه شده
این اولین بهار زندگی آرتا جونه.دم سال تحویل همه کنار هم نشستیم پای سفره هفت سین. آرتا جونم مثل خرگوش میپره.دستاش رو میذاره رو زمین و پاهاشو پرت میکنه به جلو و یه جهش خرگوشی! تازه فهمیده پاهاش مال خودشن و هی میخواد بگیردشون! عاشق کاغذ و روزنامه خوردنه! زبون و لب پائینشو مثل پیرزنها میمکه! کلی بامزه شده و بی هر چیز بی مزه ائی هم غش غش میخنده من و باباش میمیریم براش خپل خان با نمک...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 12:45 توسط مامان نینول |
|
|
آرتا جونم سه روزه ۵ ماهش تموم شد و رفته تو ۶ ماه.به این زودی نینولی جونم برای خودش آقا شده.
سه روزه تو اتاق خودش میخوابه و اینقدر آروم شده که من هنوز باورم نمیشه.پسر کوچولوئی که جیگر همه خون میشد بخوابه ...بعد از حمام میذارمش تو تختش و پستونکش رو میخوره و موشی رو محکم بغل میکنه و میخوابه... سه روزه گوشت میخوره و یه وعده کامل ناهار میخوره . میمیرم برات تپل ۱۰ کیلوئی من دوست دارم مامان جون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 22:32 توسط مامان نینول |
|
|
آرتا جونم یاد گرفته میخزه! همون جور هم با خودش و اسباب بازی هاش دعوا میکنه.کافیه اون جای قورقوری که میخواد رو نتونه گاز بگیره...اونوقت عصبانی میشه و جیغ میزنه
به همون سرعت هم میخنده و ریسه میره پسرک اینقدر بزرگ شده که توی وان حمومش جا نمیشه! چه زود بزرگ میشن این جوجه های دوست داشتنی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:39 توسط مامان نینول |
|
|
پسرکم خیلی با مزه شده.قل میخوره به شکم و همون جا میمونه!
صداشو نازک میکنه و یاد گرفته جیغ میرنه از خوشحالی. هر روز با دستاش تمرین میکنه و مهارتش در گرفتن اشیاء بیشتر میشه و همه چیز به دهنش ختم میشه! شکمو برای میوه گریه میکنه و اینقدر میخوره که تکونش میدی از دهنش هر چی خورده میریزه بیرون. انگشت تو چشم و دماغ و دهن من هم میکنه.وقتی میچلونمش ریسه میره از خنده... قربونت برم من مامان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 21:10 توسط مامان نینول |
|
|
پسرکم ۴ ماهش تموم شد و رفت تو ۵ ماه.
ظرف چند روز یهو رفتارش عوض شده.میتونه با دستاش یه چیزائی رو بگیره و میخواد بکنه تو دهنش ولی میره تو چشمش و عصبانی میشه! از دیروز وقتی به شکم میذارمش قل میخوره.کاملا میتونه به شکم که میخوابه سرش رو بالا بگیره ولی تنبل خان زود خسته میشه و غر میزنه. من میمیرم واسه اون وقتائی که تو خواب حرف میزنه عاشق هر چراغیه که چشمک بزنه مخصوصا مال کامپیوتر بابائی!!! به زودی عکساشو میذارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 3:13 توسط مامان نینول |
|
|
آرتا جونم چند روزه یاد گرفته صدای پرنده از خودش در میاره.از خنده ریسه میره و وقتی شیکم و پهلو هاشو میخورم غش میکنه از خنده.به رنگها توجه میکنه و داره دست هاشو کشف میکنه.
پسرم خیلی خوش خنده اس. من و بابائی قند تو دلمون آب میشه وقتی میخندی مامانی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:8 توسط مامان نینول |
|
|
پسر کوچولوی من دیروز ۳ ماهش تموم شد .
ساعت ۱.۵ ظهر با مامان و خاله قورقوری که خیلی مهربونه و دکتر هم هست رفت و واکسن زد.یه کم بی قرار بود ولی خیلی صبوری کرد. پسرم از دیروز همش خواب آلوده.الان هم با گاوی و خاله قورقوری خوابه. خوب بخوابی گلم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 17:34 توسط مامان نینول |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خاطرات من و نینول...
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|